ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

364

قصص الانبياء ( فارسى )

قصهء هشتاد و يكم بار گرفتن مريم بعيسى عليه السلم قوله تعالى : وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا « 1 » . حق تعالى مىفرمايد ياد كن يا محمد مر امّت خويش را از مريم كه چون دور رفت از مردمان خويش بجاى خلوت ، و بجايى در شد بآفتاب گاهى ، و سترى كرد خود را ، تا كس او را نبيند كه سر و تن بشويد . چون تن خود بشست ، و سر شانه كرد ، و جامه در پوشيد ، ناگاه جوانى را ديد خوب روى با جامهاى نيكو و بويهاى خوش ، بنزديك او درآمد بىحشمت . چون مريم او را بديد بترسيد و از خداى تعالى استعاذت طلبيد و امان خواست . قوله تعالى : إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا « 2 » . گويند كه در آن وقت مردى بود در بنى اسرايل فاسق ، گمان برد كه نبايد كه او بود كه قصد او كرده است ، بدين سبب او را بخداى بيم كرد . و قال آخر : مردى بود در آن وقت كه او را يوسف نجّار گفتندى . مردى بود پارسا و قرابت مريم بود ، و با وى گستاخ بود كه با او بزرگ شده بود . جبريل بر صورت او بيامد . چون مريم او را بديد گفت : إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا « 2 » ] b 471 [ زيرا كه پرهيزگاران را بخداى ترسانند و فاسقان را بسلطان و ميران را « 3 » بخلق . جبريل گفت كه من رسول خداى توام كه آمده‌ام كه ترا بشارت دهم بفرزندى پاكيزهء بىعيب . قوله تعالى : إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا . « 4 » مريم گفت مرا چگونه فرزند [ بود ] كه هيچ نامحرم با من نبوده است ، و هيچ شوهر مرا نبسوده است ، و من ناپارسا نبوده‌ام . [ جبريل گفت ] همچنين برين حال كه هستى ترا فرزند باشد و اين بر خداى آسانست كه فرمان او ميان

--> ( 1 ) - مريم 16 ( 2 ) - مريم 18 ( 3 ) - مرايان را ( 4 ) - مريم 19